آذربایجان و توسعه
مصادف با آغاز سال 2010 میلادی خبری بسیار مسرت بخش و امیدوار کننده در خبرگذاری ها آمد .
بخش خصوصی در تبریز اولین آژانس هواپیمائی خصوصی را به نام« آتا ایرلاین» با چهار هواپیما و بیست و پنج میلیارد تومان افتتاح کرد .این شرکت قرار است سرمایه خود را به دویست میلیارد تومان افزایش و جهت ساخت هواپیمای مسافربری کوچک صدنفره اقدام کند .
بخش خصوصی در تاریخ آذربایجان از گذشته بسیار فعال بوده و نقشی اساسی در توسعه این منطقه دارد برخلاف اکثر مناطق ایران مثل اصفهان که نورچشمی دولتهای سابق و فعلی بوده اند , آذربایجان به دلیل کم توجهی دولت مرکزگرا از یک سو و از سوی دیگر به دلیل وجود ملتی با هوش و پرتلاش و نیز شرائط اقلیمی و جغرافیایی مناسب و موقعیت اکواستراتژیک آن یعنی همسایگی با چندین کشور خارجی و اتصال ایران به قفقاز و روسیه از یک سو و ترکیه و اروپا از سویی دیگر و غنای منابع طبیعی و زمینهای غنی و پرآب با تکیه بر سرمایه غیر دولتی توسعه پیدا کرده است .
این مساله از نظر اقتصادی مهمترین ویژگی این سرزمین و ملت لایقش میباشد و در آینده که بخش دولتی در تعامل و تقابل با اقتصاد جهانی به دلیل سیستم ناکارآمدش دچار بحران اساسی خواهد شد , بخش خصوصی کارآمد با بهره گیری از توان داخلی و سرمایه گذاری خارجی فعالتر شده و نقش پررنگتری بازی خواهد کرد .
اگر به وضعیت اقتصادی کشورهای مختلف که با دو متد متفاوت اقتصاد دولتی و آزاد اداره میشدند نگاه کنیم , می بینیم که کشورهایی چون شوروی سابق و بلوک شرق با اقتصاد مرکز محور و برنامه ریزی شده از مرکز نهایتا سقوط کردند .
بر این باورم که آذربایجان همچنانکه قبل از دوره پهلوی که اقتصاد آزاد و غیر دولتی بود , با اجرای اصل 44 و آزادسازی اقتصاد کشور که امری گریز ناپذیر است , دوباره به اوج برسد .
دولتمردان و نخبگان کشور براین مساله کاملا اتفاق نظر دارند که با توسعه روند جهانی شدن به خصوص در بعد اقتصاد هیچ راهی جز آزاد سازی اقتصادی ندارند وگر نه ایران هم همچون کره شمالی و شوروی سابق و بلوک شرق از نظر اقتصادی ورشکسته خواهد شد .
دلیل تاکید دولتمردان و نخبگان کشور بر اصل 44 که به آزادسازی اقتصادی میپردازد , دقیقا از این نگرانی نشات میگیرد .
درست است که این آزاد سازی به شکل غیر اصولی و ناقص پیش میرود ولی الزامی و غیر قابل اغماض است و هم اکنون بزرگترن چالش دولتمران در زمینه توسعه میباشد .
لازمه و همچنین نتیجه آزادسازی اقتصادی کاهش شدید تصدی گری دولت ، کاهش هزینه گمرکی و توسعه بخش خصوصی و کاهش کاغذبازی و بوروکراسی اداری و ... می باشد .
آزاد سازی اقتصاد برای آذربایجان که در صده اخیر همواره مغضوب دولتمردان مرکز گرا بوده و به همین دلیل جایگاه خود را از دست داده بود , بزرگتریف فرصت است .
در عین حال برای نورچشمی های مرکز که اقتصادشان دولتی می باشد با آزاد سازی اقتصادی و کاهش حمایتهای تبعیض آلود دولتها یک تهدید اساسی به حساب می آید چراکه آنها قدرت تحول سریع و هماهنگی با اقتصاد جهانی را نخواهند داشت .
ضمنا قرار گرفتن در همسایگی با دول خارجی که زمانی شاید تهدید بحساب می آمد , امروز به یک امتیاز ویژه تبدیل شده است چرا که کشور بیش از پیش مجبور به مراوده با همسایگان به خصوص در شمالغرب است چراکه همسایگان شرقی که کشورهای عقب مانده و پر تنش و بیماری هستند , برای ایران بیشتر دردسر و مشکل اعم از امنیتی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی ایجاد میکنند همچون افغانستان و پاکستان که محل حضور طالبان ضد شیعه و قاچاقچیان مواد مخدر و تروریستها می باشد .
در جنوب هم تنش با اعراب به دلائل زیر افزایش خواهد یافت .
1 – همراهی این دولتها با امریکا و غرب که با ایران اختلافات اساسی داشته و دشمن بالقوه ایران بحساب می آیند اتحاد اعراب با امریکا و غرب , آنان را به تهدیدی برای کشور تبدیل کرده است . این وضعیت در آینده شدت پیدا خواهد کرد .
2 – جزایر سه گانه و ادعای ارضی امارات متحده عربی که همواره ادامه داشته و در سالهای اخیر افزایش هم پیدا کرده است .
3 – تنشهای مذهبی به علت دشمنی ادامه دار آنها با تشیع و توسعه وهابیت که به شدت به شرق ایران و افغانستان و پاکستان هم توسعه پیدا کرده است .
4 – مساله خلیج عرب یا فارس و نام آن که به نوعی مالکیت معنوی این خلیج را تعیین میکند.
5 – ترس اعراب از ایران با توان و امکان تولید تسلیهات اتمی و تلاش برای جلوگیری از افزایش برتری نظامی ایران که باعث شده امارات و عربستان و حتی قطر و بحرین به بزرگترین خریداران تسلیهات در جهان تبدیل شوند .
این عوامل و مسائل دیگر باعث خواهد شد که مرزهای جنوب مرزهای چندان امنی برای سرمایه گذاری نباشد و اعراب نیز به دلائل فوق هیچ گاه در ایران سرمایه گذاری نخواهند کرد بلکه برعکس سرمایه گذاران ایرانی در کشورهای عربی سرمایه گذاری خواهند کرد همچنانکه در حال حاضر هزاران شرکت ایرانی در امارات , قطر و بحرین مشغول کارند .
البته وجود منابع عظیم نفت و گاز یک امتیاز بسیار بزرگ است , ولی شرائط اقلیمی بسیار سخت و عدم وجود نیروی انسانی بومی کار آمد توسعه این مناطق را محدود خواهد کرد و فقط نفت و گاز آن استخراج و صرف هزینه های دولت خواهد شد و احتمالا نفت و گاز ایران هیچ وقت به معنی واقعی خصوصی نخواهد شد تا روزی که تمام شود چراکه یک منبع عظیم و راحت و کم خرج برای دولت مرکزی می باشد .
وضعیت جنوبغرب و غرب هم چندان مطلوب نیست چراکه عراق اکنون ویرانه ای است که سالها طول میکشد تا به کشوری توسعه یافته چون ترکیه تبدیل شود و بخواهد در ایران سرمایه گذاری کند ضمنا وجود دولت خودمختار کردستان عراق هم بیشتر ایران را به عنوان تهدیدی امنیتی آزار خواهد داد و تا خیری داشته باشد و سرمایه داران کرد ایرانی هم احتمالا در آینده بیشتر علاقمند باشند در آنجا سرمایه گذاری کنند تا ایران .
به عبارتی بدون اغراق میتوان گفت که در تمام مرزها به غیر از شمالغرب ما خروج سرمایه ها را خواهیم دید نه ورود آن . همچنانکه امروز نیز وضع بر همین منوال است .
در حالی که در شمالغرب که در آذبایجان در طول شش ماهه اول سال 88 سرمایه گذاران ترک و اروپائی بیش از پانصد و شصت میلیون دلار ( معادل پانصد و شصت میلیارد تومان ) سرمایه گذاری نموده اند .
ترکیه در حال حاضر بهترین شریک سیاسی و اقتصادی ایران در میان همسایگان می باشد و کمترین تنش میان این دو کشور وجود دارد چراکه هردو از نظر نظامی قوی هستند و اصلا به فکر تهدید همدیگر نبوده و ترسی هم از یکدیگر ندارند .
از سوی دیگر این کشور در سالهای اخیر و با به قدرت رسیدن دولت اسلامگرا , روابط خود را در زمینه های مختلف اقتصادی , سیاسی و فرهنگی با کشورهای مسلمان توسعه داده است .
ضمنا با توجه به ارزان بودن نیروی کار در ایران نسبت به ترکیه و وجود منابع معدنی و زمینهای حاصلخیز و راههای ارتباطی و نیروی فنی خوب در آذربایجان , بخش خصوصی ترکیه به شدت در حال سرمایه گذاری در آذربایجان می باشد .
بخش خصوئصی آذربایجان ( جنوبی )و ترکیه ابتکار عمل را در دست گرفته اند و تعاملات بسیار سود بخش دوطرفه را توسعه بخشیده اند .
سرمایه گذاری خارجی در آذربایجان در آینده نقش بسیار بارزی در توسعه این منطقه خواهد داشت .
بخش خصوصی و سرمایه گذاری خارجی دو بال طلائی اقتصاد آذربایجان نوین این ققنوس زیبا می بشند.
ضمنا اگر آرامش و امنیت در آذربایجان نسبت به مناطق دیگر بیشتر باشد , بخشی از سرمایه های آذربایجان که در دوره پهلوی و بعد از آن روانه تهران و دیگر شهرها و مناطق کشور یا خارج از ایران شده بودند , ممکن است دوباره به آذربایجان باز گردند.
منظورم این است که آذربایجان باید تلاش کند از تنشهای سیاسی شدید دوری گزیند و از روشهای مدنی و آرام بیشتر بهره برد و تلاش کند از نظر اقتصادی و فرهنگی توسعه یابد توسعه اقتصادی و فرهنگی آذربایجان را تدریجا و به شکل ریشه ای و نه مقطعی به اوج خواهد برد و همچون دوره قبل از پهلوی تبدیل به توسعه یافته ترین و قدرتمندترین سرزمین خواهد شد .
رشد اقتصادی و توسعه فرهنگی نهایتا ما را در تامین و تحقق اهداف ملی یاری خواهد نمود .
اما نقطه ضعف بزرگ آذربایجان و پاشنه آشیل آن :
شورش
جو فعلی ایران جوی به شدت پر تنش و ملتهب است نا آرامی های اخیر به وجه دولت در سطح جهانی آسیب شدیدی وارد آورده و در داخل هم اختلافات و دودستگی ها شدت پیدا کرده اند .
در جریان انتخابات حاکمیت دو راه در پیش داشت حرکت به سوی اصلاحات با دولت موسوی که الزاما به جایگزینی ایرانگرایی به جای اسلام گرایی در سیاست کلان کشور و رشد ناسیونالیسم فارسگرا و عقب نشینی دین و ایجاد نظام لائیک و سکولار و لیبرال دموکرات در دراز مدت می انجامید یا کنار گذاشتن و حذف اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها و تشدید نبرد با اپوزیسیون داخلی و خارجی با انتخاب احمدی نژاد .
همچنانکه اشاره کردم راه اول نهایتا به حذف روحانیت و مذهبیون و استحاله حکومت اسلامی و ولایت فقیه منجر می شد .
این ترس و نگرانی نهاتا منجر به انتخاب راه دوم و احمدی نژاد شد و طبیعتا درگیری و اختلافات در میان دو جناح با کنار گذاشتن کامل جناح اصلاح طلب که در مسیر ملی گرایان افتاده بودند , شدیدتر شده و احتمال دارد که با حذف آنان وارد مرحله تازه ای شود .
طبیعی است که جناح چپ و اصلاح طلبان بیکار ننشینند و با اتحاد با اپوزیسیون داخل و خارج که عموما ملی گرا هستند سعی در بازگشت به قدرت داشته باشند .
اما قرائن و شواهد نشان میدهند که حکومت مرکزی و جناح راست با وجود زخم خوردگی هنوز اقتدار خود را حفظ کرده و با افزایش ضریب خشونت و سرکوب در کوتاه مدت ضربه ای کاری به جناخ چپ وارد خواهد نمود که تا چند سال بقا و اقتدار خود را حفظ نماید .
اما آذربایجان اگر وارد این جریانات شود خطر بسیار بزرگی را به جان خواهد خرید اگر به نفع اصلاح طلبان وارد شود با سرکوب گسترده و تخریب روبرو میشود و تبدیل به کردستان دوم خواهد شد و روند توسعه اش دهها سال عقب افتاده و نیروهای هویت طلب هم نابود خواهند شد .
نهایتا حتی اگر جناح چپ پیروز شود به تبعیت از اپوزیسیون پان فارسیست داخل و خارج , ناسیونالیسم ایرانی ( فارسی ) را جایگزین نظام اسلامی فعلی نموده و با توسعه ناگزیر سیاستهای پان فارسیستی و سانترالیستی , پروژه ناتمام پهلوی و ملی گرایان سابق یعنی یکدست سازی ایران و نابودی هویتی و فرهنگی ترکان و آذربایجان را اجرا خواهد کرد .
کافی است به برخورد رادیو صدای امریکا و بی بی سی در مورد مسائل آذربایجان دقت کنیم . آنها همواره به تخریب و تحریم حرکت ملی آذربایجان اقدام نموده اند و در مورد دستگیری فعالین هویت طلب آذربایجان بر خلاف مسائل کردستان در بهترین حالت سکوت اختیار کرده و آذربایجان را بایکوت نموده اند .
حتی آقای «کامبیز محمودی» مدیر بخش فارسی صدای آمریکا در مقابل اعتراضات مکرر فعالین هویت طلب آذربایجان به تبعیض این رسانه عیله جنبش ملی آذربایجان علنا مخالفت خود را با نیروهای قومی اعلام نموئده و آنان را تجزیه طلب خطاب نمود .
کسانی که از نزدیک با آقای محسن سازگارا و علیرضا نوری زاده نیز ملاقات یا همکاری و ارتباط داشته اند صراحتا اعلام کرده اند که این افراد از هیتلر هم نژاد پرست ترند و هویت طلبان آذربایجان را بدتر از جمهوری اسلامی میدانند و هر نوع حمایت از حقوق ملی آذربایجان را حرام میدانند و پروژه نابودی ترکان ایران را بعد از کسب قدرت در ایران مهمترین هدف خود میدانند .
آقای خاتمی طراح بحث گفتگوی تمدنها هم در دوره تصدی گردی دولت نه تنها هیچ کاری برای احقاق حقوق قومی ملل و اقوام غیر فارس نکرد بلکه با شاهنامه خانی در امریکا برای پان فارسیستها به جذب آنان و همراهی با آنان تلاش کرد.
طبیعی است که اگر ما با مسائل و وقایع اخیر احساسی رفتار کنیم , از یک سو تخریب و نابودی آذربایجان و کشتار و حذف فیزیکی فعالین و جوانان و نخبگان آذربایجان را شاهد خواهیم شد و از سوی دیگر در صورت تغییر سریع نظام , به دلیل عدم وجود نهادهای دموکراتیک و عدم آمادگی نیروهای هویت طلب و جنبش ملی آذربایجان , بلای که در جریان قدرت گیری رضا خان بر سرمان آمد تکرار خواهد شد .
در جریان مشروطه آذربایجان انقلاب کرد و محصولش را دیگران خوردند و برای آذربایجان استبداد ستیز آنچه ماند صدها کشته ناشی از انقلاب از یک سو و غضب استبداد رضا خانی بعد از انقلاب از سوی دیگر بود .
در انقلاب 57 هم ایت الله شریعتمداری امام خمینی را نجات داد و آذربایجان بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب بازی کرد اما همین آذربایجان و شریعتمداری بعد از انقلاب و درجریان حزب خلق مسلمان سرکوب شدند .
اپوزیسیون داخل و خارج و ملی گراهای فارس محور همواره ترکان را تکذیب , تخریب و تحقیر نموده اند .
همراهی با جریانی که رهبری فکریش در اختیار فاشیسم فارسگرا و دشمنان آذربایجان و ملت ترک می باشد , آیا حماقت نیست ؟؟؟
تا کی باید آذربایجان را فدای منافع و مطامع دیگران کنیم ؟؟
تا کی ما باید هزینه کنیم و بکاریم و دیگران بهره اش را ببرند.
تا کی باید تبریز بشورد و ویران شود تا اصفهان سوگلی و ستاره ایران گردد؟؟
البته همراهی با جناح راست نیز که دارای افکاری مشابه و جریانی انحصارگراست , نه با روحیه آزادی خواهانه آذربایجان سازگاری دارد و نه خیری برای آن.
.
به خود آئیم و به جای ماجراجوئی و شورشهای خونبار با آرمش به فعالیت منطقی و بسترسازی برای بیداری ملی ملت آذربایجان و تقویت جنبش هویت طلبانه خود بپردازیم و با افزایش ضریب امنیت و ثبات در آذربایجلان به جذب سرمایه گذاری داخلی و خارجی و بسترسازی جهت رشد و توسعه اقتصادی منطقه کمک کنیم .
جناح راست و چپ دو تیغه یک قیچی اند و حفظ فاصله با آنان و حرکت در مسیری مستقل بر مبنای منافع ملی آذربایجان بهترین راه ممکن است
رشد و توسعه اقتصادی و فرهنگی از یک سو و افزیش بیداری ملی و وقوف ملت آذربایجان به منافع ملی خود و اتحاد داخلی نیروهای هویت طلب از سوی دیگر , نهایتا سعادت و کامیابی ملت آذربایجان را تامین و اهداف بلند مدت ملی را محقق خواهد نمود .
نویسنده : رسول سواران ( شامان تورک ائللی ) |