21 آذر (16 آذر یا.....(پاييز 1388) يك فرصت استثنایی براي طرح مجدد مطالبات قومي تركهاي ايران

10/1/2009


آگاهي قومي در سرتاسر جهان در حال افزايش است و هيچ طبقه­بندي از دولتهاي چندقوميتي از تأثير فلج­كنندگيِ قوميت مصون نبوده و تمام آن­ها به نوعي بدان مبتلاء بوده­اند



 

21 آذر (16 آذر یا......((پاييز 1388)) يك فرصت استثنایی براي طرح مجدد مطالبات قومي تركهاي ايران

آگاهي قومي در سرتاسر جهان در حال افزايش است و هيچ طبقه­بندي از دولتهاي چندقوميتي از تأثير فلج­كنندگيِ قوميت مصون نبوده و تمام آن­ها به نوعي بدان مبتلاء بوده­اند.  موضوع اصلي اين نوشتار در ارتباط با آگاهي قومي تركان ايران و فرصت­هاي مناسب جهت طرح مُطالبات قومي و همچنين اولويت­بندي مُطالبات آنان مي­باشد. متن حاضر به دنبال آن است كه با تشريح وضعيت فعلي (درگيري­هاي پس از انتخابات دهم) و ضرورت استفاده از اين فرصت[1] براي دستيابي به مطالبات قومي (اعم از اقتصادي و فرهنگي) بپردازد.  نگارنده در اين سطور قصد دارد دو نكته را به نخبگان قومي (ترك) ايران يادآوري نمايد؛ نخست ضرورت استفاده از اين فرصت استثنایی در طرح مسالمت­آميز برخي مطالبات قومي در قالب پيوستن به جنبش سبز و  دوم ، با فرض پذيرش لزوم استفاده از شرايط كنوني جهت طرح اين مطالبات، با بهره­گيري از چه راهبردي مي­توان بخش اعظم توده­ها و گروه­هاي اجتماعي را براي پيوستن به اين جنبش كه مي­تواند به عنوان جايگزيني براي يك جنبش قومي و نه خود جنبش قومي-‌ تلقي گردد، بسيج نمود؟

مفاهيم كليدي:

 آگاهي قومي، فرصت­ها، مطالبات اقتصادي، مطالبات فرهنگي، اولويت­بندي مطالبات قومي، جنبش­هاي قومي نوين،  جنبش دانشجويي

تجربه­ی هزاران ساله­ی ملتها نشان می­دهد؛ وقتی دولت مرکزی تضعیف شده و یا با ضعف مشروعیت مواجه مي­شود، گروه­هاي اجتماعي باید خواسته­های خود را مطرح نمايند.  في­المثل، امكان درج اصول 15و19 در قانون اساسي ج.ا.ا. كه از آن زمان تاكنون مبناي اعتراضات تركها به دولت بوده و دست­آويز گرانبهايي در مطالبات اقوام ايراني محسوب مي­گردد[2] تنها به هنگام تضعيف و سقوط حكومت پهلوي و اوايل تشكيل يك حكومت نوپا (جمهوري اسلامي) فراهم آمد و ملاحظه مي­شود كه نه پيش و نه پس

از اين دوره، چنين امكاني هرگز براي اقوام ايراني پيش نيامده است. اوج­گيري جنبش قومي- دانشجويي 21 آذر[3] 1977 (1356) در تبريز  نمونه­ي ديگري از اعتراضات قومي در زمان تضعيف دولت مركزي مي­باشد كه به­هنگام تضعيف رژيم پهلوي يعني فقط دوسال قبل از سقوط آن رژيم براي اولين­بار در تاريخ معاصر ايران صورت گرفت و در هويت­بخشي به اقوام - و حتي درج اصول 15 و 19قانون اساسي ج.ا.ا- پس از پيروزي انقلاب اسلامي كمك نمود.

« نخبگان قومي ايران براي دست­يابي به اهداف سياسي خود، همچون كرسي­هاي مجلس، حق تدريس زبان قومي و... همواره از ضعف و  نارسايي دستگاه حكومتي استفاده كرده­اند تا بتوانند تبعيض­هاي اعمال­شده بر قوم خود را بهتر بيان دارند»[4]. پيروي از اين راهبرد، از يك­سو هزينه­هاي مادي و هم غيرمادي را به حداقل مي­رساند و از سوي ديگر با اتخاذ سياستي سريع­الوصول مي­تواند لااقل بخشي از مطالبات را در كمترين زمان ممكن به دست آورد.  در پيش گرفتن اين رويه از ويژگي­هاي « جنبش­هاي قومي نوين» است كه، هزينه­ي اندك، استمرار و تحقق اهداف به شيوه­هاي مسالمت­آميز و نيز فرصت­يابي مناسب از خصوصيات عمده­ي اين جنبش­ها به شمار مي­رود.  امروزه يكي از شيوه­هاي مبارزاتي جنبش­هاي قومي، مبارزه به صورت نافرماني مدني و عدم همكاري با دولت تضعيف­شده و فلج كردن آن با تكيه بر شيوه­هاي تبليغاتي و همسويي با ساير گروه­هاي معترض (مجموع معترضيني كه به دلايل مختلف و معيّن خواهان سرنگوني دولتند) و استفاده از نيروي اين گروه­ها به سود خود مي­باشد. در اين روش ديگر لازم نيست كه به خشونت قومي روي آورد، آنچنانكه برخي از ترك­هاي ايران معتقدند كه بايد دست روي دست گذاشت تا اوضاع وخيمتر شده و « جان بوغازا چاتسين» تا تكليف خود را با دولت مركزي به يكباره مشخص كنند....!!!

توجه به يك نكته ضروريست كه در تنظيم يك راهبرد جهت رسيدن به هدفي مشخص و مشترك، بايد همسويي و انسجام وجود داشته باشد. اين درحالي است كه آذربايجان در وضعيت كنوني از نظر سياسي دچار نوعي دوگانگي شخصيتي شده است؛‌ تا به حدي كه براي افكار عمومي (تركها و ساير ايراني­ها) روشن نيست كه مواضع آذربايجان در قبال نتايج انتخابات و برخورد با دولت دهم چيست؟ از يك طرف علائمي مبني بر اعتراض به شرايط موجود از خود نشان داده و از طرف ديگر سكوتي متفاوت اختيار كرده است.  سياست سكوت و فقدان تصميم­گيري آذربايجان از يك سو و واكنش گروه­هاي معترض به نتايج انتخابات دهم در قبال اين سكوت از سوي ديگر، ما را با سؤالاتي از اين قبيل مواجه­ ساخته است؛ چرا آذربايجان به مثابه مركزي قدرتمند در مباحث و تحولات سياسي- اجتماعي ايران جايگاه خود را حفظ كرده است، به گونه­اي كه سكوت موقتّي آن در جريان انتخابات دهم توجه همگان را به خود جلب كرده و اذهان را به تفكر واداشته است؟ چرا اكنون آذربايجان نقش پيش­بيني­شده­ي خود در زمينه­ي اثرگذاري قيامهايش در دگرگون كردن حوزه­هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي ايران را به فراموشي سپرده تاجايي كه در اين برحه­ي حساس تاريخي كه دخالت و تغيير ساختارها تنها به دست آذربايجان امكان­پذير است، سكوت اختيار كرده؟ چه عامل يا عواملي موجبات اين سكوت زيان­بار را فراهم ساخته است؟

همگان مي­دانيم و حافظه­ي تاريخي اين سرزمين نيز نشان مي­دهد كه تمامي تحولات ايران به دست يا با دخالت آذربايجان صورت گرفته است، و هيچ تحولي را در ايران سراغ نداريم كه بدون دخالت و اثرگذاري اين مركز قدرتمند رخ داده باشد.  ازين­رو اكنون نيز تنها به دست آذربايجان است كه مي­توان ساختارهاي سياسي - و متعاقباً فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي- را دگرگون ساخته و از اين طريق لااقل بخشي از مطالبات خود را تأمين نماييم.  لاكن ترك­ها (و البته ساير قوميت­هاي غيرفارس) كه مي­توانند از اين شرايط به نفع خود بهره­برداري كرده و شرايط را به طرف تحقق اهداف خود هدايت نمايند، در اين فرصت استثنايي سكوت اختيار كرده­اند!!! شايد بتوان يكي از چرايي­هاي اين سكوت لااقل درخصوص ترك­ها- را چنين تشريح نمود:

وابستگان به دولت كودتا (دولت دهم) طي يك برنامه­ريزي مكارّانه در جريان اعتراضات انتخاباتي، از جدايي خواسته­هاي قومي از خواسته­هاي انتخاباتي در آذربايجان دم مي­زنند، چراكه به اين نكته خوب واقفند كه اعتراضات انتخاباتي - در صورت وجود رهبريِ مقتدر- مي­تواند به عنوان نردباني براي رسيدن به حقوق قومي ترك­ها محسوب گردد.  وانگهي اينان با طرح شعار جدايي خواسته­هاي قومي از خواسته­هاي انتخاباتي و با بُت وحدت ملي و برچسب تجزيه­طلبي توانستند مهر سكوت بر دهان تركها بزنند. سران مملكتي قصد دارند چنانچه آذربایجان به سلسله قیامهایی موج سبز پیوست، موضوعی را مطرح کند که از سویی موجب ترس از تجزیه در طیف هم­سو (طرفداران دولت كودتا و برخي از ايران­پرستان) شود، از سوي ديگر جواز اِعمال خشونت نسبت به ترك­ها بيش از هر قوم ديگر صادر گردد و در نتيجه طیف معترض (ترك­ها) ناچاراً از مطالبات خود دست برداشته و بدين وسيله حکومت توتالیتاريسم (دولت احمدی نژاد) تثبیت گردد. همین اتهام تجزيه ­طلبي كه از بقاياي شگرد سیاسی رژيم پهلوي بوده و تاهم­اكنون نيز ادامه داشته، توانسته مدت­ها ترك­هاي ايران را به سكوت وادارد. البته نظر به اين كه دولت مزبور به دنبال يافتن دست­آويزي براي سركوبي اعتراضات انتخاباتي است لذا علمي­تر و منطقي­تر است كه از هرگونه افراط و يكه­تازي در زمينه مسائل قومي بپرهيزيم چرا كه در اين مرحله، بزرگترين هدف كه هدف مشترك تمام مردم ايران است، برداشتن ديكتاتوري است.

پس از شرح ضرورت استفاده از فرصت و ذكر چراييِ سكوت آذربايجان در جريان قيامهاي انتخاباتي، مي­خواهيم به نكته دوم، يعني چگونگي جذب اقشار مختلف براي پيوستن به جنبش سبز بپردازيم.

با قبول اين واقعيت كه حكومت مركزي ايران سالهاست به بهانه زبان حكومت مركزي، فارسي را بر تمامي مليتهاي ساكن در ايران تحميل كرده است و به گفته جلال آل­احمد كه آذربايجان را مستعمره فرهنگي ايران مي­دانسته، ما اكنون آذربايجان را مستعمره فرهنگي و نيز مستعمره اقتصادي فارس­ها مي­دانيم، اما به­رغم پذيرش اين واقعيت، از دوستان انتظارداریم، دركنارِ و يا حتي  به­جاي طرح مطالباتِ صرفاً فرهنگی که در حال حاضر احتمالاً منجر به تفرقه افکنی میان ملل ساکن ایران شده و از دستيابي به هدف مشترك كه سرنگوني ديكتاتور است ممانعت نموده و بر سیاست « تفرقه بینداز، حکومت کن» دیکتاتورها و تثبيت قدرت ايشان جامعیت بخشد؛ بدین جهت به جنبه­ها و ابعاد اقتصادی مطالبات توجهي بيش از پيش معطوف دارند.  این شکل مطالبات، به دلیل بالا رفتن سن ازدواج، نرخ بالای بیکاری، محرومیت از داشتن مسکن و سایر امکانات آموزشی، رفاهی و تفریحی برای جامعه­ی کنونی ایران، علی­الخصوص آذربایجان و تركهاي تهران ملموس­تر است.  

از اين­روست كه ما برعکس دوستان هویت طلب آذربایجانی­مان که غالباً مطالبات فرهنگی را مطرح می­کنند و هم­صدا با « مارشال ساکس»، معتقديم: « برای جنگیدن 3چیزلازم است، اول پول، دوم پول و سوم پول»[5]. یادآوری می­کنم؛ یکی از دلایل عدم همسویی ملت ترک با هویت ­طلبان آذربایجانی (مبارزان قومي)، تفاوت در خواسته­هاي توده­­ها (شامل طبقه­ي پايين و كم­سواد) با مطالبات روشن­فكران و نخبگان قومي (شامل طبقات متوسط و بالا كه غالباً تحصيل­كردگان را در بر مي­گيرد) مي­باشد. روشنفکران آذربایجان اغلب به دنبال مطالبات فرهنگی هستند؛ درحالي كه توده­ی جامعه در پی کسب لقمه­ای نان، فرهنگ و هويت خود را ناچاراً پنهان مي­دارند؛ هویت­طلب آذربایجانی غافل از این نکته­ی مهم است که « فرهنگ بومی، زمانی برای مردم جذابیت پیدا می­کند که به موازات آن، سیستم اقتصادی و اجتماعی کارآمد داشته باشند»[6] ؛ «­رشد فرهنگ داخلی در سایه­ی تأمین امنیت مادی خواهد بود»[7] ؛ چنانکه دوورژه نیز معتقد است «کسی که شکم خالی داشته باشد، فقط به خوردن می­اندیشد و برای زنده ماندن مبارزه می­کند؛ اما کسی که از لحاظ خوراک سیر شد، دیگر به آن فکر نمی­کند، بلکه برای خرسند کردن سایر تمایلات به پیکار می­پردازد[8]».

دانشجويان آذربايجاني در نامه­اي كه در سال 1994 (1373) به رهبر ايران نوشته بودند، كاهش توسعه در آذربايجان را قوياً اعلام نموده و از نمايندگان مجلس خواسته بودند كه تمام تلاش خود را براي ايجاد توسعه منابع در آذريايجان به كارگيرند.  يك سال پس از آن، تركهاي تهران نيز نسبت به وضعيت اسفناك اقتصادي خود اعتراضات شديدي نمودند، در آوريل 1995(1374) در يكي از حومه­هاي تهران «اسلام­شهر» كه اكثريت ساكنان آن را تركها تشكيل مي­دهند، تظاهرات خشونت­آميزي بر عليه رژيم جمهوري ... رخ داد كه در آن خواسته­هاي تظاهرات­كنندگان عمدتاً اقتصادي بود[9]. ناگفته پيداست، در اين قيام كه طي آن ده­ها تن از تركهاي تهران (معترضين) به رگباروگلوله بسته شدند، اعتراض به وخامت وضعيت اقتصادي در اولويت قرار داشت نه تكلم به زبان مادري ! اين همه درحالي صورت مي­گيرد كه از ديد نخبگان و انديشمندان آذربايجاني، رفع محدوديت­هاي فرهنگي و تلاش براي

اساسي، محور عمده­ي اعتراضات ترك­ها به رژيم تلقي شده و مي­شود.  نمونه­هاي فوق­الاشاره، تفاوت در اولويت­بندي مطالبات طبقات مختلف ترك­هاي ايران (يعني توده­ها و قشر پايين از يك­سو و نخبگان و قشر متوسط و بالا از سوي ديگر) را به وضوح نمايان مي­سازد.

البته دشمنان ملت ما بر این نکته بیش و پيش از ما واقف بوده­اند. براي اثبات اين مدعا، خواننده­گان این متن را بر اعتراف یکی از عالیترین مشاوران پشت پرده­ی نظام حاکم (علي­اكبر ولايتي) ارجاع مي­دهيم که میگوید: « درجهان امروزمهمترین عامل سلطه، ابزار حاکمیت و راه نفوذ، مسئله­ی اقتصاد است. دلیل این نیزروشن است. چرا که هنگام به وجود آمدن نیاز، زمینه برای پذیرش سلطه نیز پدید می آید. اگر نیاز نباشد؛ انسان استغنایی در خود حس می کند و حاضر نمی شود خود را مفت و مجانی وابسته کند. لذا اصلی ترین ابزارهای حاکمیت ایجاد ادامه­ی نیاز و استفاده از آن است»[10] در سایه­ی همین سياست و نیازمندي است که جوان ترك به خاطر دو کیلو برنج، روغن و یا به امید برخورداری از فلان تسهیلات به عضویت بسیج در می­آید! گرچه ما با به عضویت بسیج یا سپاه درآمدن جوانان مخالف نیستيم؛ اما با كساني مخالفيم كه سخن انور عبدالملک اندیشمند برجسته­ی مصری كه می­گوید: « ملعون و نفرین شده کسی است که با فرو بردن نان خود در خون برادران و قوم خویش، نجات خود را انتخاب میکند» [11] شامل حال آنهاست؛ مخالفیم.

اميد است با مقایسه­ی افکار سلطه گرانه­ی ولایتی که یکی از استوانه­های حاکمیت توتالیتر و از صحنه­گردانهای اصلی آن می باشد، با سایراندیشمندان جهان اسلام، دوستان متوجه این نکته­ی ظریف شده باشند که نويسنده در پی آن است که بگوید هرسخن جایي و هر نكته...!

نخبگان قومي ترك آنقدر بر مسائل فرهنگي و زباني معطوف گشته­اند كه درد اقشار پايين كه همانا مسئله اقتصادي و سير كردن شكم است را به كلي فراموش كرده­اند.  مطرح نمودن يك مسئله ( تحریک مردم به منظور فشار آوردن به دولت برای تدریس زبان مادری) پیش از آنکه مقدمات آن فراهم شده باشد، ضمن آنکه موجب شکست طرح خواهد شد؛ از سویی نیز به دلیل عدم عملی شدن باعث به وجود آمدن روحیه­ی یأس و ناامیدی در فعالان قومي- فرهنگي یک جامعه می­شود. امروز، آذربایجانی به دنبال نيازهاي اولیه­ی خود (غذا، پوشاک، دارو و مسکن) است حال­اينكه نخبگان فرهنگي با پیش کشیدن نیازهای ثانویه (تدريس زبان و... ) انتظار شنيدن لبیک از ملت دارند.

هدف از ذكر مطالب فوق اين است كه نشان دهيم تفاوت در اولويت­بندي مُطالبات طبقات مختلف ترك­هاي ايران (يعني توده­ها و قشر پايين درمقابل نخبگان و قشر متوسط و بالا) عامل اصليِ واگرايي بين نخبگان و توده­ها بوده كه از هم­صدايي اين دو گروه ممانعت مي­كند. لذا بايد توجه داشت كه براي جذب هرگروه، بايد شعاري درخور آن گروه تدوين نمود.

با عنايت به اين نكته كه مهمترين پايگاه اجتماعي جنبش­ها و اعتراضات قومي در آذربايجان، بين فارغ­التحصيلان دانشگاهي، دانشجويان و دانشگاهيان مي­باشد كه نقش بسزايي در خودآگاهي قومي اقشار مختلف، مبناي حركت­هاي قومي، و اصلي­ترين حلقه­ي واسط بين توده­هاي اجتماعي و نخبگان سياسي- فرهنگ به شمار مي­آيند؛ از اين رو با بازگشايي دانشگاه­ها و ايجاد فضاي فكري قومي در شهرهاي بزرگ آذربایجان (تهران، تبريز، اروميه، زنجان، اردبيل، همدان، قزوين و...) فرصتي مناسب براي طرح مجدد مطالبات قومي تركان فراهم خواهد آمد.

دانشجويان و اساتيد دانشگاهي و ساير اقشار تحصيل­كرده، پايگاه عمده جنبش­هاي قومي و آگاهي­بخشي به ساير گروه­ها بوده­اند كه توانسته­اند هويت­خواهي را از نخبگاه درجه اول دريافت كرده و آن را به سطوح پايين­تر جامعه منتقل نمايند، لذا استفاده از اين نيروي قوي به عنوان نيروي محرك در جنبش­هاي قومي تلقي مي­شود.  در اين ميان، توده­هاي اجتماعي را نيز نبايد از نظر دور داشت، چرا كه در بين اين دسته استعدادهاي قابل توجهي براي بسيج­پذيري قومي و يا هويت­يابي قومي مشاهده مي­شود كه در مواقع مختلف چه در واكنش به مطبوعات و صداوسيما و يا نتايج انتخابات استقبال خاصي از خود نشان داده­اند.

طبق اين برنامه، نخبگان قومي مي­توانند براي جذب و راهنمایی دو قشر از افراد جامعه به داخل جنش سبز« به نام جنبش سبز» برنامه­ريزي نمايند؛ نخست كساني كه مطالبات فرهنگي و عمدتاً زباني را در اولويت اهداف قومي خود قرار داده­اند، اين عده شامل تحصيلكردگان و طبقات بالا و متوسط جامعه مي­باشد؛ دسته­ي ديگر طبقه­ي  پايين جامعه است كه خواسته­هاي اقتصادي را بيش از هر نيازي در پيش چشم قرار داده براي دستيابي به نيازهاي اقتصادي خود از هيچ كوششي (حتي خيانت به هم­نوع و هم­زبانان خود!) فروگذار نمي­شوند. در صورت تحقق اين برنامه كه جذب تمام اقشار اجتماعي را به دنبال خواهد داشت، مي­توان به دو هدف عمده­ يعني هدف اقتصادي و هدف فرهنگي دست يافت.

اينك دوره­ی مبارزاتي تاريخي و فرصتي ديگر براي خلق آذربايجان فراهم آمده است كه چنانچه آن را مغتنم شماريم خواهيم توانست قدمي در راه تعيين سرنوشت خود و فرزندانمان برداريم و در غير اين صورت به تثبيت حكومتي خودكامه تن در خواهيم داد. بي­ترديد طرح و دستيابي به خواسته­هاي قومي در يك حكومت دموكراتيك­تر يا دولت شبه دموكراسي (دولت ميرحسين موسوي) به مراتب كم­هزينه­تر و امكان­پذيرتر از طرح خواسته­هاي قومي در يك حكومت ديكتاتوري و توتاليتر (دولت احمدي­نژاد) خواهد بود. و به انسداد كشيدن اين حركت با توجه به تجاربي كه در ساير كشورهاي ديكتاتوري و توتاليتر (همچون چين و...) در برخورد با مطالبات قومي و وضعيت اقوام در آن كشورها مشاهده مي­كنيم، هزينه­هاي سنگيني را در سالهاي آتي بر تركها تحميل خواهد كرد.

نتيجه­گيري

1- ضرورت پيوستن آذربايجان به جنبش سبز، جهت تحقق برخي خواسته­هاي قومي و گرفتن امتيازات اقتصادي- فرهنگي از دولت جديد (منظور دولتي است كه در صورت پيروزي جنبش سبز به جاي دولت احمدي­نژاد خواهد نشست)؛ 2- بسيج كردن مجموع اقشار و طبقات جامعه با توسل به مطرح نمودن خواسته­هاي مخصوص به هر طبقه (خواسته­هاي اقتصادي براي طبقات پايين و خواسته­هاي فرهنگي براي طبقات متوسط و بالا)؛ 3- استفاده از نيروي دانشگاه­ها و طراحي اعتراضات در قالب يك جنبش دانشجويي در فصل بازگشايي دانشگاه­ها

« منتظر ماندن برای انقلاب، تا وضع موجود را تغییر دهد، موضع انقلابی نیست »[12]

بیجار آذربایجان : 9/7/1388

اسم و امیل نویسنده محفوظ



[1] - به زعم نگارنده، وضعيت فعلي براي فعالان قومي به­حدي پراهميت است كه مي­توان  بدان به­مثابه­ي يك «فرصت طلایی» نگاه كرد.

[2] - هرچند كه مسئولين نظام ج.ا.ا. به عمد يا به سهو هرگز در پي عملي كردن اين اصول مترقي برنيامدند و حتي  طي چهارسال اخير به صورت علني بر بي­اثركردن اين اصول - خصوصاً در استانهاي ترك­زبان و به صورت ممنوعيت تكلم به زبان تركي در ادارات-  دست­ يازيده. دولت احمدي­نژاد گرچه در ظاهر با افراط­گرايي فارس­زبانان مخالفت كرده اما در باطن امر بر سياستهاي قومي80ساله  و ميراث پهلوي مبني بر نابودي زبانهاي غيرفارسي سخت وفادار بوده است.

-[3] 21 آذر 1345 سالروز تشكيل حكومت ايالتي آذربايجان ؛ 21آذر 1346 مصادف با مبارزه و در نهايت شکست حكومت ايالتي آذربايجان به دست ر‍ژيم منحوث پهلوي؛ 21 آذر 1357 مصادف با برپايي تظاهرات  دانشجويان ترك (عمدتاً در تبريز) عليه محمدرضا شاه مي­باشد. 

[4] - خبره­گرايي و تكوين جنبش قومي در ايران (گفتگوي علمي با دكتر علي مرشدي­زاد و دكتر نورالله قيصري)، فصلنامه­مطالعات راهبردي، سال ششم، شماره مسلسل21، سال1382

[5] -  بوتول، گاستون، جامعه شناسی جنگ، ترجمه هوشنگ فرخجسته، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ص 36

[6] - محمود- سریع القلم – عقلانیت و آینده ی توسعه یافتگی در ایران، مرکزپژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، تهران 1382- ص 326

[7] - همان- ص331

[8]  دوورژه، موریس، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه ابوالفضل قاضی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران1376، ص408 

[9] - داورنيا، عباس، علل و شاخصه­هاي تغيير زبان ترك­هاي تهران، انتشارات انديشه نو، 1385

[10]- ولایتی- علی اکبر وجمعی از نویسندگان، مقولاتی در سیاست خارجی؛  دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی تهران ص 39

[11] - عبدالملک،انور-اندیشه سیاسی عرب در دوره معاصر، ترجمه سید احمد موثقی، انتشارات دانشگاه مفید، قم :1384، ص60. 

[12] - شرابی- هشام- پدر سالاری جدید، ترجمه ی سید احمد موثقی، انتشارات کویر، دانشگاه تهران1380 ص 87

 

 

 

 


.



Kaynak : Alp




Bu Habere Yapılan Yorumlar (0)

Tüm Yorumlar












Powered By Gamoh.info 2007